X
تبلیغات
ذهن نوشته های یک دختر مشرقی

ذهن نوشته های یک دختر مشرقی
 
قالب وبلاگ

بعضی موقع ها وقتی داری یواش یواش و بی خیال دفتر زندگیت را پر می کنی   حادثه ای ماجرایی اتفاق می افتد که دلت می لرزد . کسی را که همین چند وقت پیش دیده ای همین تازگی  تازگی هنوز شاید قیافه اش  با تمام جزئیات یادت باشد حتی حس همان روزی که دیده ای اش را بشناسی و برایت اشنا  باشد دیگر نباشد و تو مات می شوی از کار خالق و جهان   اکثر ما  ادم ها اینجور موقع ها مات می شوند از رفتن یک آشنا .  اشتباه اینجاست.چون به نظرم بیشتر از رفتن طرف، ازخودمان مات می شویم . شاید هر کسی  همان موقع این حس و حرف توی ذهنش رژه برود که نکند اینجا که قدم می زنم لبه دنیا باشد .

مرگ تنها حادثه ای است که حساب و کتاب سرش نمی شود .نمی شود که چقدر آرزو داری و چقدر برنامه داری چقدر منتظر هستی یا نه چقدر دقتر زندگی ات ورق خورده و اصلا دفترت مرتب است یا نیاز دارد به پاکنویس کردن

اما قشنگترین چیز این است که این جور موقع ها مات نشویم آنقدر دفتر مان پاکنویس شده باشد که  نلرزیم

پی نوشت :

1-      1- به بهانه مرگ کسی که ناگهانی بود و همه ی ما را مات کرد

2     2- بعد از 148 روز آپ کردم .


قبلا نوشت :

1-      "اصلا حسین جنس غمش فرق  می کند"  فرق دارد که از ان بچه قرتی تا بچه مذهبی را پای ثابت هیئت می  کند .  

[ جمعه هفدهم آذر 1391 ] [ 22:46 ] [ دختر مشرقی ]

دیشب همین موقع ها جشن فارغ التحصیلیمان پایان یافت و ما فراغ التحصیل دروه لیسانس شدیم.

دوره لیسانس قشنگترین دوره تحصیلی آدم هست دوره ای که به نوعی بزرگ می شوی . با همه خاطرات و روزهایش  و بعد در واپسین لحظاتش  که بر می گردی نگاه می کنی میبینی  چقدر تفاوت داری با دانشجوی ترم بوقی  دغدغه ها و تفکرات و رفتارت .

دیشب  خداحافظی کردیم با دانشگاه و همه خاطراتش . و من چقدر دلم برای همه برای خاطراتش برای خوب و بد بودن هایش حتی برای آن بد بد ها هم تنگ می شود برای همه کسانی که دوستشان داشتم و حتی متنفر بودم . دلم برای همه ناراحتی ها هم تنگ می شود دلم برای خندیدن هم تنگ می شود . برای صندلی و پله ها هم .  برای تمام لحظاتی که گذشت و دیگر فقط یک خاطره اند . و نمی شود  حتی خاطره ای از جنسشان ساخت .

حالا فقط یک قاب برایمان مانده که نوشته فارغ التحصیل لیسانس . و کلی خاطره خوب و بد .

هر چه بود گذشت ولی امروز دلم خیلی گرفته بود خیلی بیشتر از 4 سال تلاش کردن  .

 

[ جمعه بیست و سوم تیر 1391 ] [ 21:11 ] [ دختر مشرقی ]
آمار ها ،اخبار و جراید نشان از افسردگی می دهد ،خبر از گم شدن طفل شادی .  این را می شود توی ورق زدن ها شنیدن ها هم دید . اما با خودم می گویم بیخیال این این آمار و ارقام که بشویم  ، بنشینیم دو دوتیمان را 4 تا کنیم و ببینیم سهم شادی از زندگی ما چقدر است ؟ بودن در کجا به ما آرامش می دهد ؟ شنیدن چه خبری خوشحالتان می کند؟ کودک درونتان هنوز اندک نفسی دارد که بی دلیل شاد شوید ؟ دلخوشی هایتان چیشت ؟

بیاید یکبار هم که شده تجربه شادی مان را برای هم بگوییم . بیخیال این آمار و ارقام از شاد بودن و شاد شدن عهم شاد شویم.

میتوانید دلخوشتان را برای این کلبه هم بگویید .

[ چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 ] [ 13:42 ] [ دختر مشرقی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

باید بپرد هرکه در این عرصه عقاب است
حتی که اگر نه بال و نه پر داشته باشد
امکانات وب