تبليغاتX
بهشت کوچک من







بهشت کوچک من

یادداشت های یک دختر مشرقی

جایگاه وبمان در مجمع جهانی

با سلام خدمت همه دوستان

یک سوال در ذهن ما شکل گرفت از این رو برا آن شدیم در این بحران میان ترمی آپ بنماییم

چند مدت پیش یک نفر برایم نظر داده بود که خیلی گشتم تا وبت را پیدا کردم ما اینچنین شدیم

 گرچه ما خودمان می دانیم کلا استعدادهای کشف نشده هستیم و کلا don’t حرف هستیم ولی رفتیم ببینیم چه موجودی است که در پی ما اینچنین سرگردان بوده  ؟ دیدیم از این وبهایی است که آمار وب را بالا می برد ! متوجه شدیم لابد در این مدت وب ما در شرف زیر خاکی شدن بوده و همه بسیج عمومی تشکیل داده که آمار وب ما رابالا ببرند و از این بحران جهانی جلوگیری کنند ما نیز نا امیدشان نکرده و اسم خود را ثبت کردیم با نام " یادداشت های یک دختر مشرقی error : استفاده از کلمه دختر به دلیل سوء استفاده مجاز نمی باشد ما برای بار دوم  اینچنین شدیم :

مستاصل شدیم از چه کلمه ای به جای دختر استفاده کنیم ؟

بارالها تو خود شاهد باش که مارا مجبور میکنند دختر بودن خود را نهفته داریم با این اوضاع بیم داریم مشرقی بودن را نیز از ما بربایند تو خود حافظ باش

نکته دیم اینکه سایتی به نام همسر انلاین برای ما نظر نگاشته که مایل به تبادل لینک با ما است سایت سایت بسیار مفیدی بود ولی  سوال این است چرا ما ؟

بررسی نکات موجود :

1: وضع ما اینقدر تابلو است و همان بسج عمومی اینا ...

2: شاید به دلیل عبور و مرور مجردها به این وب و دریغ از گذر یک عدد متاهل تشخیص بر آن بوده ما را لینک کنند ما نیز آنها را لینک نموده باشد که رستگار شویم همگی با هم

3: زدن چند پست در مورد ازدواج راه را برای سو تفاهم هموار می کند

پ.ن :

1):لطفا هنگام ورود عطر و ادکلن بزنید بوی ترشیدگیتان وب ما رانگیرد

۲)این هسر یابی گفته  لینک کردن برای بالا بردن رتبه سایت شما است  یعنی تا این حد ؟ 

۳) یکی از دوستان صمیمیمان دارد مزدوج می شود دیروز در دانشگاه این خبر را به ما داده اولش شوکه شدیم  وبعد و از شوق و ذوق دانشگاه را بر سر خود گذاشته در چند مورد دچار فاجعه ای به نام ضایع شدن شدیم

۴)دیروز یه بحثی شد از اون بحث های جنجالی یه گیس و گیس کشی اساسی ملت تو کف بودن چه خبره ولی یه حال اساسی بود اینقد کیف داد اعصابها داغون قیافه ها عصبی بعضی  کف کرده . بعضی ریلکس بعضی میخندیدند .یکی از بچه ها گفت آروم باشید یکی دیگه برگشت گفت نه بابا دعوا خوبه خوش میگذره  این دیگه آخرشه !!!!!!

۵)کلا دیروز دانشگاه  حول سر ما میچرخید از بدو وروود تا خروج با خبرهای متنوع : بحث از نوع   خفن ، ازدواج از نوع غیر منتظره  و....

۶: این آپ در سر کلاس نوشته شده است هم آپ مینویسیم هم عکس شکار لحظه ها از استاد میگیریم همه کار الا درس گوش دادن

 

+ نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 13:29 توسط دختر مشرقی |

عیدی من

وقتی خسته از درس خوندن پر از استرس امتحان میان ترم 2 روز آینده از یه طرف فکر اینکه روز عیدی باید درس بخونی اونم 400 صفحه که تو فقط 50 صفحه اش رو خوندی و  بعلاوه کلی کار مونده سرت که انجامشون ندادی و  می خوای زار بزنی یهو به دلت میاد بری سایت  و ببینی خبری نیست و

"کلاس های استاد ... این هفته تشکیل نمی شود و امتحانات  دروس مربوط به ایشان لغو می باشد  "

اینجااست که میپریم هوا میام زمین خونه رو رو سر خودمون میذاریم زنگ میزنیم به دوستمان   کلی هورا و داد و جیغ و ...

پ.ن :

۱:به این میگن یه عیدی حسابی

۲:عید همگی مبارک

۳: از رفتن بانوی شرقی خیلی ناراحت شدم دلم خیلی برات تنگ میشه بانو  همیشه به یادت هستیم

+ نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 14:40 توسط دختر مشرقی |

عرفه

در زلال آفتاب نگاه خداوند، قنوت عشق را عاشقانه به زمزمه می نشینیم، در روز عرفه که سجاده ای به وسعت هستی گسترده است

کاش در ابری‎ترین لحظه‎ها فریاد بزنم و از باران عرفه سیراب شویم.


سلام بر عرفه که جانمان را به رایحه و خنکای نسیم نوازش می دهد.
خدايا از اعماق وجودم تو را صدا مي‌زنم و از تو ياري مي‌خواهم اي رحمت كننده و اي گشايش‌گر
خدايا! كمكم كن تو را به خاطر خودت دوست داشته باشم، نه به خاطر خودم و نه به خاطر ترس از عذاب آخرت.
الهى بحق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرينت نورم ده.
الهى راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر. الهى چگونه خاموش باشم كه دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گويم كه خرد مدهوش و بيهوش است.
الهى آن خواهم كه هيچ نخواهم.

الهى از نماز و روزه ام توبه كردم بحق اهل نماز و روزه ات توبه اين نا اهل را بپذير.
الهى اگر چه درويشم ولى داراتر از من كيست كه تو دارايى منى.
الهى روزم را چو شبم روحانى گردان و شبم را چون روز نورانى.
الهى اثر و صنع توام چگونه بخود نبالم.
الهى كلمات و كلامت كه اينقدر شيرين و دلنشين اند خودت چونى.
الهى اگر گلم و يا خارم از آن بوستان يارم.
الهى هر چه پيش آمد خوش آمد كه مهمان سفره توايم.
الهى از من آهى و از تو نگاهى.
خداوندا! يك لحظه مرا به خودم واگذار مكن و چيزهاي خوبي كه به من بخشيده‌اي، از من باز مگير.

                                  ***********

فردا روز عرفه است میگن هرچی از خدا بخوایی  میگن مهدی هم هست اونجا تو صحرای عرفات

در نجواهای زیبایتان مرا هم دعا کنید من جا مانده بسی محتاجم


 

+ نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 0:21 توسط دختر مشرقی |

زمستان....سکوت...آرامش

بهار..تابستان..پاییز ... زمستان .از این 4 فصل با زمستان بیشتر اختم از پاییز دلگیر می شوم نمیدانم چرا شاید غم درختان و اندوه پاییز غمگینم می کند هرچه هست  غمگین ترن روزهای عمرم در پاییز گذشته است اما عجیب از زمستان خوشم می آید شاید چون زمستان یکرنگترین فصل است سفید بدون هیچ رنگ دیگری شاید چون  ارمغان هایی که از زندگی گرفته ام در حضور زمستان بوده شاید چون یلدا آغازگر آن است شاید به خاطر آرامشی که در این فصل است یک سکوت محض  همه جا را می گیرد مثل خواب درختان همه چیز در خواب می رود ومن همیشه عاشق سکوتم  شاید به این دلیل است که زمستان آرامترین روزهای عمرم است آرام  آرامم

همیشه بر این باور بوده ام که پیش بینی کردن امور جالب نیست این که بدانی چه می شود یا منتظر اتفاقی باشی لذت بخش نیست غافلگیر شدن برایم لذت بخش تر است اینکه نفهمی چه می شود  در بی خبری محض باشی منتظر نباشی و بعد اتفاق بیفتد و خوشحال شوی برایم شیرین است  حتی اگر خوشحال نشوم هم شیرین می ماند  حس غافلگیر شدن حس  بی خبر بودن  هرچه پیش آید خوس آید

بروی و بروی بی آنکه بدانی چه می شود و اتفاق های تلخ و شیرین   سر راهت سبز شوند  به راهت ادامه دهی تا برسی مثل جاده ای آرام که گاهی سنگریزه ای به پایت بخورد تلو بخوری یا گاهی پروانه ای آرام روی شانه ایت بنیشیند

زمستان که می شود این حس ها برایم بیشتر می شود شاید چون زمستان از جنس این حس و حال هاست.. باران گاه و بیگاه .. گاه  برف .. گاه هوای سرد..  گاه یخبندان..گاه ابری   ...گاه بیرون زدن آفتاب از پشت ابر

هرچه هست زمستان حس و حال دیگری دارم

پ.ن

1: از تمام دوستان که تو این مدت به یادم بودند ممنونم به یاد همتون بودم و هستم

2گاهی سکوت میشود فریاد بی صدا سکوت میکنم مثل زمستان

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 18:25 توسط دختر مشرقی |

برمیگردم

سلام خدمت همگی دوستای گلم

یه کم سرم شلوغه وقت نمیکنم بیام نت الان هم با سرعت اومدم خبر زنده بودنم رو بدم و جامعه ای رو از نگرانی در بیارم

به یاد همهتون هستم به همتون تو اولین فرصت سر میزنم

+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 15:24 توسط دختر مشرقی |

روز دختر

امروز  تولد عمه سادات و روز دختر است

دختر بودن جلوهای از جمال بی آلایش خداست

روز دختر بر تمام دختران به ویژه دختران مشرقی مبارک

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 9:41 توسط دختر مشرقی

زندگی زیباست ؟!!!!!

۲ شنبه صبح در یک صبح دل انگیز پاییزی به امید کمی بیشتر خوابیدن تصمیم میگیریم ساعت دوم راهی دانشگاه شویم اما سر درد دل درد بی موقعی  خواب را از چشمان ما میگیرد و حسرتش را بر دلمان میگذارد با خود میگیویم بابا بیخیال و با شعار  زندگی زیباست راهی دانشگاه میشویم به امید علم آموزی اما استاد کلاس رو تشکیل نمیده و به عبارتی ما الاف میشیم  و ضد حال دیگری به ما وارد میشود باز هم میگیم بابا بیخیال ....

به سراغ یکی از اساتید میرویم قبلا از این استاد تصور خشن و غول آسایی را در ذهن ما ساخته اند ولی ما دل شیر داریم و میرویم که برای اولین بار از استادی تقاضای نمره کنیم استاد با مهربانی و عطوفت با برخورد میکند خواسته ما را با وجود گذشتن زمان مقرر پذیرا میشود شاخی بر روی سر ما در حال رشد است خوشحال و خندان بیرون میآییم که استاد میپرسد سر کلاس حضور داشتین دیگه ؟ و از آنجا که ما در صداقت شهره تاریخیم و راستگویی ازما فوران میکند میگوییم نه (بترکی دختر ) و استاد میگویید پس متاسفم اصلا امکان نداره شاخ ها می شکند عینهو خمیر وا میرویم و بر خودمان وهرچه صادق و صداقت است لعنت میفرستیم( لذا از شما عزیزان خواهشمندیم اگر دوره های آموزشی دروغگویی و پیچاندن را میدانید  ما را هم مطلع کنید )

مجبور میشویم به خاطر پاره ای مسایل3 ساعت بیشتر در دانشگاه پکیده بمانیم ...

موقع برگشت پدر گرامی تماس میگیرد که من میایم دنبالت (ما عمری است در کف این مانده ایم چرا وقتی سرویس ما را میرساند همه برای رساندن ما اقدام میکنند و وقتی کسی نیست مارا برساند هیچ کس پیدایش نمیشود ) ولی ما از ایستگاه دور شده ایم و و به راننده میگوییم بایست  میگوید چشم ولی بعدا متوجه شدیم با ما نبوده با تلفن بوده هرچه حنجره خود را جر میدهیم که راننده جان بایست نمیشنودو در همین وانفسا پسری پیاده میشود و ما هم فرصت را غنیمت شمرده خود را به پایین پرت می کنیم  (بالاخره این مذکرها به دردی خوردند )

گرچه یک خیابان طویل را باید رفت تا به پدر رسید چون شارز نداریم تماس بگیریم او به سوی ما بیاید ولی باز میگوییم بابا بیخیال

به خانه میرسیم به امید خوابیدن راحت که متوجه میشویم قرار است مزدوج شده های  های اقوام تشریف فرما شوند  1 ساعت بعد میآیند و (ما کم مانده بود با چوب کبریت پلک هایمان را نگه داریم )و ما همچنان در فلاکت بیخوابی هستیم

1 ساعت بعد میروند و ما میرویم که به آرزوی خود (خواب شیرین )برسیم که پشه ای با نیش های مکرر به دست مبارک مارا مدتی  به خارش وا میدارد  والبته در این میان دل پیچه ای ای که مارا تا نصفه های شب بیدار نگه میدارد

 و این سوال در ذهنمان پیش می آید  که واقعا زندگی زیباست ؟!!!!

مهم نوشت :

فردا وبم یک ساله  میشه

وب عزیزم یک سال  بامن بودی همه حرف هام رو شنیدی تلخیام و شیرینی هام    با خیلی ها آشنام کردی با دوست های دوست داشتنی   اون موقع هایی که حرف هام رو دلم سنگینی میکنه حتما باید بیام تو کلبه دلتنگیم تا اروم شم  بهشت کوچک من تولد 1  سالیگت مبارک     25/7/۸۸

پ.ن :

1: به دلیل درخواست های مکرر و اصرار های پیاپی از  گرفتن انتقالی تا اطلاع ثانوی منصرف شده ایم

2: ایران پایین ترین سرعت اینترنت رو تو دنیا داره  اونم بعد از عراق و افغانستان  هست  با این وجود سرعت رو به 128 محدود تر میکنن ترقی میکنن مردم به بالا ما از بالا به پایین می ترقیم

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 12:39 توسط دختر مشرقی |

اندر احوالات ازدواج

اول نوشت : این پست کمی طولانیه. معذرت . ولی به نطرم ارزش خوندن داره !

داشتم تو گوگل در مورد لار یه چیزی پیدا میکردم یهو به این مطلب  خورم " لیپ در لار " سال  لیپ "

"تقویم میلادی هر چهار سال یک بار، یک روز به ماه فوریه اضافه شده و فوریه به جای ۲۸ روز، ۲۹ روز دارد. به این سال، سال لیپ می گویند و یکی از مراسم قدیمی اش آن است که دخترها از پسرها تقاضای ازدواج می کنند و این سال، سال خواستگاری خانمها از آقایان می باشد."

"آغاز این مراسم از قرن پنجم ریشه می گیرد و در سال ۱۲۸۸ نیز مجلس اسکاتلند قانونی را به تصویب رسانید که اگر پسر به تقاضای دختر جواب رد بدهد باید جریمه ای به او بپردازد و این جریمه، یک دست لباس ابریشم و یا یک بوسه می باشد".
"می گویند زمانی در شهر لار هم رسم بوده اگر خانواده ای دختر دم بخت داشته و علاقه داشتند که دخترشان با پسر خانواده ای که از قبل آشنایی و رفت و آمد داشتند ازدواج کند، برای اظهار تمایل خود وقتی برای دیدن به خانه خانواده پسر می رفتند، مادر دختر قبل از ترک خانه یواشکی یک شاخه گل زیر صندلی یا مبلی که می نشسته پنهان می کرد. صاحبخانه با پیدا کردن گل می فهمید که مادر دختر می گوید اگر به خواستگاری دختر ما بیایید جوابمان بله است."*

 خیلی برام جالب اومد  جالبه که ما به عنوان نسل سوم اصلا از این رسم و رسومات خبر نداریم حتی وقتی از با با و مامانم هم پرسیدم خبر نداشتن و اصلا نمیدونستن . حتی  بزرگتر ها هم نمیدونستن  پس این موضوع مال خیلی وقته شاید یه 100 سالی پیش  ولی هیچ کس واگویه نکرده !

از هرکی بگی تاریخ لار رو بگو فوری  قیصریه و برج ننه نادرو آثار تاریخی رو میگه نهایتا از سختی های گذشته بگه و اینکه دنیا عوض شده قدیما اینچیزا نبوده  .و...  هیچ وقت از این  رسومات گذشته نمیگن  از اتفاقات جالب! آثار باستانی رو میشه دید میشه در موردش تحقیق کرد و ازشون فهمید تغییر شیوه زندگی رو هم میشه حس کرد اما این رسومات رو نه .نه می دونیم نه جایی هست. این یکی از رسومات لار بود که اتفاقی تو اینترنت بود جالب بود هیچ لاری نمیدونست و اکثر سایت هایی که نوشته بودن لاری نبودن  مطمینم خیلی رسومات دیگه هست که هیچ جا ثبت نشده  برزگان یادشون رفته ما نسل سومی ها هم که نبودیم در نتیجه فراموش میشه نمیگم این رسومات باشه  گاهی بعضی از رسم ها بر حسب اقتضای زمان  نمیشه باشه ولی میشه یادگار بمونه میشه  میشه حداقل ازش دونست

ولی خودمونیم عجب قدیما با حال بودن ! با اینکه ممکن بوده خانواده دختر برن خواستگاری ولی ازدواجاشون پایدار بوده مثل امروزیا نیست انگار قدیمیا هر چیزی رو از راه و رسم خودش میدونستن .

اثرات سال لیپ :

اقتصادی : اگه قانون اسکاتلند اجرا شه میشه خانوما سرمایه دار شن یعنی  میتونن با یه تیپی که مطمین باشن جواب نه میگیرن برن خواستگاری و  بعد از 2 یا 3 جواب نه شنیدن  پولدار میشن (شرطش اینه که جریمه رو لباس ابریشمی قرار بدن )

اجتماعی : کمک به سازمان ملی جوانان برای حل بحران ازدواج

سیاسی : رواج دموکراسی و آزادی بیان و صد البته فمینیستی

فرهنگی : احیا حقوق از دست رفته  زنان  ومبارزه با مرد سالاری

مذهبی : رواج سنت حسنه پیغمبر  و پیروی از آن و صد البته تاکید بر مساوی بودن زن و مرد در اسلام

پس  سال لیپ را دریابید !!!

پ.ن :

1:امسال سال لیپه  1 سال مرخصی برای آقایون !

2:خونه هایی که مبل نداشتن گل رو کجا میذاشتن ؟ آخه تو 100 سال پیش بعید میدونم همه خونه ها مبل  داشتند

3:فهمیدم چرا  آمار ازدواج اومده پایین !

4:به نظرتون بین اینکه امسال سال لیپه و  شرط انتقالی من  ارتباطی وجود داره ؟

5:بالاخره این تحقیق هایی که به پسر عموی 10 ساله مون میدن و ما باید براش پیدا کنیم ما رو به جایی رسوند !

6:بابا عجب لاری  موبده قبلا ! (موبده:داشتیم )

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 15:46 توسط دختر مشرقی |